علی اللهی
یاعلی دوستان عزیز
سلام- متاسفانه وبلاگ اصلی من در آدرس پرشین بلاگ توسط مراجع قضایی ایران مسدود شده است.
http://aliallahi.persianblog.ir/
آدرس جدید
¤ نوشته شده در ساعت 07:01 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (2)

یاعلی

یاعلی جان    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

     در حق ما    هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

¤ نوشته شده در ساعت 11:49 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (7)

تقدیم به شما

شعری از فقیر انتخاب کردم که تقدیم می کنم به تمامی علی پرستان

چـون  رسیــد  آدم  بـه   فــردوس  بــریـن

بانگ    بر آورد  او   بگفتا   من علی اللهی ام

چــون  کــه  یـونس   دردل  مــاهـی   بشـد

چون رسید  ساحل بگفتا من علی اللهی ام

چـون که ایـوب نبی صبـر و متانت پـیشه کرد

چون شفا می یافت بگفتا  من علی اللهی ام

اژدهـا   شـد  دست  مـوسـی   چــون    عـصا

ایلیا   گفتا   که  موسی من علی اللهی ام

مــرده چــون بـرخـاسـت  از دسـت  مسـیح

شنطیا گفتا کـه  عیسی من  علی اللهی ام

چـون محمد در حـرا بـا جبرئیل گـفتا سـخن

صـاحـب  قـرآن  بگفتا  من  علی اللهی ام

چون که سلمان گشت مسلمان از عشق  نبی

بانگ   سر  داد  ای  اباذر  من   علی اللهی ام

چــون  نقـاب   افـتاد   از    روی    نصـیر

گـفت    با مـولای   خـود  من علی اللهی ام

چـون کـه  مـالـک   خـورد آن   سَـم قـلـزم

گفت   به  عمر و عاص  من  علی اللهی ام

چـون درخیبر گـشود بـادسـت یداللهی خود

فـاتـح    خیبـر   بـگفتا     من   علی اللهی ام

ابـر چـون درآسمان نم نم به باریدن گرفت

نم   نم  بـاران   بگفتا   من    علی اللهی ام

چــون  بشد  شیخ   مست    زمیـخانه  کوثـر

زیـر لب   آواز   سـرداد    من   علی اللهی ام

چـون  کـه  لالـه  سـربـرون   آورد ز تـربـت

به  سرخی  رُخش    گفتا   من   علی اللهی ام

تـا کــه  سـر   ازبـطن  مـام بیـرون نهــادم

من   فقیر  حـق پـرستم   من علی اللهی ام

¤ نوشته شده در ساعت 07:04 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (7)

Yarsan

Yarsan

Yarsan (Yaresan) anjî bi farsî: Ehl-e heq, navê oleke Kurdan a kevin e li rojhilatê navîn.

Hejmara Yarsaniyan li gor hin kesan 4 ji milyonan zêdetir e, piraniyan wan li parêzgeha Kirmanşan a Îranê dijîn. Hejmarek ji wan jî e ku Kakêyî tên navkirin, nêzîkî Kerkûkê bi cîh in. Lê li gor hin çavkaniyan hejmara wan ji milyonekê kêmtir e û civateke wan a girîng li Tehranê, û çend Êlen Yarsan li Bahdînan bi Navê Şebek û Sarlî jî hene.

Yarsan Hewramî, Soranî, Kelhurî, Lorî û Lekî diaxivin (zimanzan Hewramî û Kirmanckî weke komeke ziman dibînin) û sê terîqetê wan yên ku ji hev gelekî chê ne hene.

Yarsan ango Ehl-e Heq ji aliyê rejîma Tehranê ve weke Şîiyan tên bi nav kirin, lê ew ji bo pêkanîn û pratîka ola xwe terîqeta mîstîk a Nuralî Îlahî û bavê wî Hajj Nematollah dişopînin. Nur Alî Elahî pirtûka pîroz Burhan nivîsiye, ku weke pirtûkeke ola Ehl-e Heq tê dîtin.

Gelek ronakbîr Yarsaniyan û Êzidiyan wek hev dibînin. Navê pirtûka pîroza yarsaniyan Serencam e.

Rejîma Komara Îslamiya Îranê Yarsan wekî oleke serbexwe qebûl nake û lewma herdem ji aliya parêzerên mafên mirovên dinyayê rexne lê dê girtin.

Gelek caran xwepîşandan û têkhelçûn navberî xelkê Yarsaniyan û Komara îslamiya Îranê diqewme.
¤ نوشته شده در ساعت 02:34 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

Ehl-i Hak

Ehl-i Hak

Ehl-i Hak (Kürtçe: ﯼاڔﮦساﻥ Yâresân, Farsça: اهل حق Ahl-e Haqq), çogunlukla İran’da yaygın olan, heterodoks bir Şia inanışıdır.

Allah'ın birbirini izleyen yedi suretinin olduğuna inanırlar. İlk sureti dünyayı yaratan Havandagar, ikinci sureti Ali'dir. En önemlisi ise Ehl-i Hak'ın kurucusu Sultan Sohak'tır.

İnsanlar sarı kilden yaratılmış iyi insanlar ve kara kilden yaratılmış kötü insanlar olmak üzere ikiye ayrılır. Mahşer gününde Şehrezor yaylasında bütün sultanların cezalandırılacağına inanırlar.

İran'da başta Gurani ve Kelhuri Kürtleri olmak üzere, Fars, Luri ve Azeri inanç mensupları da bulunmaktadır.

Coğrafik olarak en çok Kermanşah (Kirmaşan), Güney Sanandaj, Batı Hemedan, Kuzeybatı Luristan ve Kuzey İlam bölgelerinde yaşamaktadırlar. Bunun dışında, İran’ın başka yörelerinde de dağınık Ehl-i Hak toplulukları mevcuttur. Kuzey Irak’ta da seyrek olarak varolan Ehl-i Hak toplulukları, bu yörelerde "Kakaî" ismiyle anılır.

¤ نوشته شده در ساعت 02:25 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اهل حق کیست؟

اهل حق

اهل حق یكی از شاخه‌های عرفان در مذهب شیعه اثنی عشری جعفری است كه در سده هفتم هجری توسط سلطان اسحاق بنیان گذاشته شده‌است.

فرقهٔ علی‌اللهی غیر از اهل حق است

مسلک اهل حق، به خاطر نقل سینه به سینه‌ی کلام‌های بزرگان این مسلک، همچنین استفاده از ادبیات استعاری، به مرور زمان دچار تغییراتی شده بود و این از آن جهت بود که بيشتر پیروان این مسلک مراسم آئینیِ خود را «اسرار الهی»‌ می‌دانستند و آن را از غیر اهل حق پنهان می‌کردند و همین سبب شد گروهی از یارسان و بعضی از شرق شناسان، مسلک اهل حق را با مسلک‌های دیگر مانند علی‌اللهی، نصیری و غیره یکسان بشمارند.

فرقهٔ علی‌اللهی غیر از اهل حق است. زیرا اولاً تأسیس فرقهٔ علی اللهی توسط عبدالله بن سبا در زمان علی بن ابیطالب بوده‌است، و بنیان گذار فرقهٔ اهل حق سلطان اسحاق در سده هفتم هجری می‌باشد. دوم آن‌که از حیث اصول عقاید و سایر دستورات مذهبی و مسلکی نیز با یکدیگر اختلاف آشکار دارند.

خلاصه هیچگونه وجه تشابهی بین فرقهٔ ‌علی اللهی و فرقهٔ ‌اهل حق وجود ندارد، جز این که هر دو فرقه علی را دوست دارند. البته آن هم به تنهایی دلیل یکی بودن هر دو فرقه نمی‌شود. کما اینکه فرقهٔ نصیری و بعضی فرقه‌های دیگر هم علی را دوست دارند، با این وجود هیچ‌کدام علی اللهی یا اهل حق نیستند.

اهل حق کیست

اهل حق به کسی گفته می‌شود که مراحل شریعت و طریقت و معرفت را طی نماید تا به مقام حقیقت برسد. بدین ترتیب:

در مرحلهٔ نخست که شریعت است، مومن به دین آدم صفی‌الله بوده و از ملت ابراهیم خلیل‌الله و امت محمد رسول‌الله و مذهب امامان شیعه باشد.

در مرحلهٔ دوم که طریقت است، مؤمن به ولایت علی ابن ابیطالب ولی‌الله باشد. یعنی با طی طریق شارع مقدس نبوی و پیوند زنجیره وار به امامان شیعه و تولا به ولای علی، تحت لوای ولایت به مسلک اهل حق درآید. اهل حق علی‌اللهی نیستند، مشرک هم نمی‌باشند. فقط علی را به مقام مظهریت و مشیت‌الله می‌شناسند.

در مرحلهٔ سوم که معرفت است، با فرمان برداری از اولوالامر، مقام معرفت را درک نماید تا به پایهٔ من عرف نفسه فقد عرف ربه نائل شود. و اولوالامر از نظر اهل حق، امامان هستند. سپس هر کس در هر زمان با پیوند رشتهٔ ایمان به آن خاندان به مقام مظهریت و مشیت رسید، یعنی انسان کامل و مظهر جلوهٔ ذات حق گردید، چنان‌که اراده‌اش عین مشیت‌الله شد، اولوالامر است.

آن‌گاه در مرحلهٔ چهارم، حق و حقیقت را دریابد تا کمال را در وصال و بقا را در فنا بیند، چنان باشد قطرهٔ نم وجودش را به دریای بی پایان الهی نابود و محو سازد؛ یعنی فنا فی‌الله محض گردد.

اصول عقاید اهل حق

در مسلک اهل حق اصول عقاید بر این نهج می‌باشد: علاوه بر پنج اصل اصول دین و مذهب شیعه، یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، نکات زیر نیز باید رعایت گردد:

خدا را به تعریف و توصیفی باید شناخت که همه پیامبران و اولیا و یکتاپرستان واقعی شناخته‌اند.

با توجه به عدل الهی چون همه موجودات آفریده خداست و هیچ موجودی بی‌حکمت الهی به وجود نیامده، پس هر شیئی را به جای خود نیک باید دید. اگر از موجودی به علتی عمل زشتی ناشی شود و آن عمل مورد بیزاری است باید به اندازه توان تلاش و مبارزه جهت ریشه‌کن ساختن آن عمل و نظایر آن نمود. باید علت را جست و برطرف کرد. به گفته دیگر اهل حق هیچ شیئی را نباید بد داند و بد گوید و خار نماید... زیرا هر وجودی به علتی اعم از مستقیم یا غیر مستقیم از رشحهٔ فیض واجب‌الوجود موجود می‌شود، ذاتا بد نیست، عوارض است سبب امکان قلب ماهیت می‌گردد، پس بر رفع عوارض بد باید به وسایل ممکنه کوشید. روی این اصل ادیان خدایی هم هر یک به اقتضای زمان خود درست و معتبر است.

هر وجود مفید و محترمی را به هر اسم و رسم، و به هر وضعیت و کیفیت، و به هر مرتبه و مقامی هست باید به همان تناسب نیک شمرد و احترام نمود.

آن چه را به اقتضای زمان و مکان نزد خردمندان پسندیده‌است و یا هر کس بر خود روا می‌دارد باید بر دیگران نیز روا داشته، حتی‌الامکان برخوردارشان نماید. و آن چه را ناپسند است، یعنی به گونه ای است که هر کس از او هراسان گردد باید برای رفع و دفع آن بر خود و دیگران یک‌سان بکوشد.

دنیا را کشتزار آخرت داند و بکوشد تا نیک بکارد تا نیک بدرود.

ارکان اهل حق

ارکان مسلک اهل حق بر روی چهار پایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ.

پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماما پاک و بی‌غل و غش باشد.

راستی: راه راست رفتن است، و آن به جای آوردن دستورات و ترک نواهی خداست. بعبارةاخری بندگی به خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.

نیستی، یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خودپسندی و خودخواهی و هوا و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذایل اخلاقی از خودش، و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود: غیر از رضای خدا چیزی نخواهد، و بعبارةاخری از خود بی‌خود و فنا فی‌الله گردد.

ردآ، خدمت و کمک و فداکاری بی‌ریا نسبت به مخلوق خداست، چنان باشد «رنج خود و راحت یاران طلب» بر او صدق کند.

¤ نوشته شده در ساعت 02:13 بعدازظهر توسط علی اللهی ها | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

لينکدونی

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com